قصه عاشقی
باز در کویر دلم طوفان بر پاست و طبع بیمارم هوس گفتن دارد...
باز منم و جاده عشق و در کوچه پس کوچه های دلتنگی پر از فریاد تنهایی ام و عشق تو، تو ای خوب خوبان جانم را به آتش جانانه میسوزاند و من در لابه لای دلتنگی خود را خاکستری می یابم از تاروپود عشق تو...یادت هست ترس و دلهره ای که با تو
برچسب:
نویسنده: هستی میرزایی
تاريخ: شنبه
17 تير
1396 ساعت: 2:21